|
داستانی برای فیلمنامه نوشته هایی از این و ان در مورد داستان و فیلمنامه
| ||||||||||
[ پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391 ] [ 2:39 قبل از ظهر ] [ شهاب ]
بازتاب نظرات در مورد جوایز جدایی نادر از سیمین ![]() در این چند روز اخیر که از دریافت جایزه گلدن گلوب برای سینمای ایران می گذارد. نظرات متفاوتی دیده شده. از طرفی بازار تبریک و ستایش های هیجان زده داغ شده و از سویی دیگر انتقادهای تند که فیلم و سازنده اش را توأمان شامل می شود. عده ای فقط به صرف اهدای این جایزه از سوی بنیادی آمریکایی ارزش های اصلی فیلم جدایی نادر از سیمین را زیر سوال می برند. جدایی نادر از سیمین اگر در جشنواره ی برلین یا هر جشنواره ای دیگر که جایزه گرفته و مطرح شده است هم دیده نمی شد باز یکی از آثار ماندگار تاریخ سینمای ایران بود. مثلاً فیلم هایی مثل چشمه ی آربی آوانسیان، هامون مهرجویی، نسل سوخته ی ملاقلی پور مگر چقدر جایزه گرفته اند؟ البته هامون و چشمه در بعضی جشنواره های خارجی مورد توجه قرار گرفتند ولی سر و صدایی که دونده ی امیر نادری، طعم گیلاس کیارستمی یا بچه های آسمان مجیدی ایجاد کردند، هرگز برای فیلم های ذکر شده ایجاد نشده. اما بسیاری معتقدند همه ی این ها آثار ماندگار و البته تأثیرگذار در روند تاریخ سینمای ایران هستند. فیلم هایی که روزی در جایی غیر از محدوده ی مرزهای ایران دیده خواهند شد. وقتی از منتقدین در مورد بهترین های تاریخ سینمای ایران می پرسند، فارغ از این که هامون چقدر جایزه ی جهانی گرفته آن را در لیست 10 تایی شان و بسیاری جزو 3 تای اول قرار می دهند. حالا این اقبال برای جدایی نادر از سیمین وجود داشته که مخاطبان خارجی را هم تحت تأثیر قرار دهد. یکی از حرف های تکراری که این چند وقت در نکوهش این فیلم و جایزه هایی که می گیرد، شنیده می شود سیاه نمایی است که در فیلم وجود دارد. و چون این طور است به این فیلم جایزه می دهند. پیش از جدایی نادر از سیمین، بچه های آسمان مجیدی تنها فیلمی از ایران بود که به عنوان نامزدهای نهایی اسکار انتخاب شد. با این که فیلم مجیدی، فیلم لطیف، اخلاقی و در عین حال معناگرا بود ولی باید پذیرفت که فقر در این فیلم بسیار پررنگ بود. دستمایه داستانی فیلم، بحران، اوج و فرودها، همه به جهت فقر بود ولی این طور از موقعیت های جهانی اش، انتقاد نشد- که البته نباید هم انتقاد می شد- اما در فیلم جدایی نادر از سیمین اتفاقاً به عنوان یک ایرانی باید بسیار خوشحال باشیم که جامعه ای در حال تلاش از سرزمین مان نشان داده می شود. حتی شخصیت های فیلم که از قشر فقیر جامعه انتخاب شده اند دست به هر کاری نمی زنند تا به خواسته یشان برسند. اصلاً اجازه بدهید که بار داستان فیلم را دوباره مرور کنیم: سیمین مدرس زبان انگلیسی به جهت شرایطی که مناسب تربیت فرزندش نمی داند قصد مهاجرت از کشور را دارد و وقتی با مخالفت همسرش نادر مواجه می شود درخواست طلاق می کند. در ظاهر مرد به جهت دلبستگی به پدر بیمارش که مبتلا به آلزایمر است از مهاجرت امتناع دارد ولی در واقع وطنش را دوست دارد و می خواهد در روند ساختار جامعه اش، نقش داشته باشد. این را از صحنه ی پمپ بنزین که به دخترش تأکید می کند که در ارتباط با متصدی جایگاه، رودربایستی نکند و حقش را بگیرد می توان کاملاً دریافت کرد. یکی از حرف های تکراری که این چند وقت در نکوهش این فیلم شنیده مشود ، سیاه نمایی است که در فیلم وجود دارد بعد از این که سیمین خانه را ترک می کند و نادر مجبور به گرفتن پرستار برای پدر می شود و مناقشه ای که در می گیرد کارشان به دادگاه کشیده می شود اتفاقاً سکانس های دادگاه شاهد مثال خوبی برای منتقدینی است که این فیلم را محکوم به سیاه نمایی می کنند. فرهادی عامدانه و البته با زیرکی طوری شخصیت قاضی را تصویر می کند که شاید در ابتدای بازپرسی ها تشویش در تماشاچی ایجاد کرده باشد ولی کم کم که قصه جلو می رود عدالت و البته رأفت قاضی دیده می شود. این قرائت نگارنده از شخصیت پردازی قاضی نیست؛ این همان چیزی است که به شیوه ی ناتورالیستی (طبیعت گرایی) در فیلم مشهود است. قاضی با وجود این که می داند نادر تمکّن مالی دارد و به قول عوام به جایی برنمی خورد که حالا پولی به خانواده فقیر بدهد این گونه فی الفور رای نمی دهد. حتی وقتی همسر پرستار (شهاب حسینی) دادگاه را به هم می ریزد شاید به ظاهر با برخورد جدی و قاطع و قانونی قاضی مواجه می شود ولی در آخر شرایط روحی اش درک می شود و از سر رأفت با او رفتار می کند اما صحنه ای که بسیار دقیق از طرف فرهادی پرداخت شده لحظه ای است که دختر نادر و سیمین به عنوان شاهد یا مطلع به دادگاه می رود قاضی طوری با دختر نوجوان حرف می زند که او احساس آرامش کند دخترک را نمی ترساند بازجویی نمی کند. طوری سوال نمی کند که دچار تردید شود و از تناقض گویی اش به راز پرونده برسد. حالا قضاوت کنید این سیاه نمایی است؟ یا در سکانش های ماقبل فینال وقتی نادر و سیمین به منزل پرستار همسرش می روند چه چیز گره فیلم را باز می کند. چیزی جز اعتقادش باعث می شود چنین تصمیمی بگیرد؟ نادر و سیمین که راضی به دادن پول هستند. همسرش از زیر باران همه ی بدهی و حقارت رها می شود و خودش هم مورد سرزنش و شماتت و شاید عقوبت غیرقابل پیش بینی از طرف شوهرش نمی شود. ولی اعتقادش، اعتقاد به سوگند راست نمی گذارد که از مدار اخلاق خارج شود. کسی این کار را می کند زنی مذهبی از قشری فقیر است که به دروغی به ظاهر مصلحتی به خیلی چیزها می رسد. این فیلم، فیلم نادر و سیمین نیست. فیلم زن فقیر و معتقد ایرانی است که در بدترین شرایط، از اعتقادش دست نمی کشد. مجتبی شاعری بخش سینما وتلویزیون تبیان [ شنبه هشتم بهمن 1390 ] [ 3:30 بعد از ظهر ] [ شهاب ]
[ شنبه بیست و ششم آذر 1390 ] [ 1:37 قبل از ظهر ] [ شهاب ]
ساختار 9 پردهاى امیدوارم روزى برسد كه این ساختار نهپردهاى را در استودیوى بزرگى تدریسكنم. ساختار سه پردهاى مورد نظر من باساختار سه پردهاى كه سید فیلد دركتابهایش آورده است نباید اشتباه گرفتهشود ![]() معرفى نویسنده 1986 وقتى كه در شركتلوكاس فیلم در قسمت گرافیك كامپیوتر كارمىكردم، نوشتن فیلمنامه را شروع كردم،در ابتدا هفت فیلمنامه نوشتم، اما هرگزسعى نكردم تا آنها را بفروشم به خاطراینكه مىخواستم به عنوان یك فیلمنامهنویس نوشتن را یاد بگیرم. بعد از آن مدتهشت سال متمادى در گسترش و بسط نظریهاى كه آن را ساختار نه پردهاى نامیدمكار كردم، كه از آن براى مشورت دادن درمورد داستان، طرح فیلمنامه و ساختنبازیهاى جدید استفاده مىكنم. امیدوارم روزى برسد كه این ساختار نهپردهاى را در استودیوى بزرگى تدریسكنم. ساختار سه پردهاى مورد نظر من باساختار سه پردهاى كه سید فیلد دركتابهایش آورده است نباید اشتباه گرفتهشود. شما مىتوانید در مورد ساختار 3پردهاى به یكى از كتابهاى سید فیلد رجوعكنید یا اگر نمىخواهید كتابهاى سید فیلد رامطالعه كنید یا با ساختار سه پردهاى آشناهستید، ساختار نه پردهاى مىتواند درپیشبرد نوشته شما كمك كند. این ساختارابزارهاى دقیقترى نسبت به ساختار سهپردهاى دارد و گاهى این ساختار زیرمجموعهاى از ساختار سه پردهاى است وگاهى هم با آن متفاوت است از طرف دیگراگر شما در توسعه طرح متخصص هستیدو چگونه عمل كردن با ساختار سه پردهاىرا به مردم ارائه مىدهید در اینجا شماخودتان را با زبان دیگرى خواهید یافت. ادامه مطلب [ جمعه یازدهم آذر 1390 ] [ 2:25 قبل از ظهر ] [ شهاب ]
سالهاست فیلمنامهنویسی یکی ازدغدغههای مهم و وسوسه برانگیز داستاننویسان و به ويژه نویسندگان جوان شده است. ورود به ژانری که مهمترین وجه اشتراکش با داستان، استفاده از«کلمه» به عنوان نخستين زیربنای متن و ابزار کار است و یک نویسنده حرفهای میتواند آن را هرگونه که بخواهد، بسته به حال و روز و ذوق و علاقهاش به کار گیرد. ادامه مطلب [ چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390 ] [ 10:39 بعد از ظهر ] [ شهاب ]
![]() سینمای ما - حتماً كلمه «آوانگارد» یا هم خانوادهاش «آوانگاردیسم» را شنیدهاید؟ برگردانش به پارسی، تقریباً میشود: «پیشرو»، این كلمه، كلمه مهمی است خیلی مهم چون هیچ فیلم ماندگاری نیست كه از این خصیصه برخوردار نباشد [اما این كلمه به تنهایی نمیتواند هر اثری را نجات دهد و دچار رستگاری در تاریخ هنر سازد!] شاید به همین دلیل است كه بسیاری از نوآمدگان به دنبال اخذ چنین صفتی هستند و فكرمیكنند كه با اتكا به آن میتوانند به ستارههای جهان هنر بدل شوند و آخرش... بله! آخر قصه آنقدرها هم شیرین نیست. اگر پیشرو بودن به خودی خود میتوانست باعث ماندگاری شود «اندی وارهول» به اندازه كافی در سینمای پیشروی دهههای شصت و هفتاد میلادی پیشرو بود كه بتواند به ماندگاری برسد اما تا آنجا كه میدانم تنها در عرصه نقاشی توانست با «هنرمردمی» به ماندگاری برسد و مطمئنم كه اغلب هواداران سینمای مستقل و هنری امریكا، حتی یك سكانس هم از آثارش را ندیدهاند، حتی در وفور اكنونی آثار كمیاب و دسترسی آسان به تاریخ سینما در این عصر دیجیتال. در اینجا میخواهم به سه اثر متفاوت در عرصه پیشرو بودن كه در تاریخ سینما و تلویزیون جایگاهی قابلقبول یافتهاند اشاره كنم. نخستین آنها سریال تلویزیونی «پیشتازان فضا»ست كه اكنون دیگر به عنوان یك «اسطوره» در میان سریالهای علمی – تخیلی از آن نام برده میشود و البته این اسطوره بودن مربوط به سری نخست این سریال است نه دنباله تلویزیونی و نه دنبالههای سینماییاش كه اساساً فاقد صفت «آوانگارد»اند و دچار ضعفهای مشهودی در حوزههای ریتم، فیلمنامه و حتی بازیگریاند. آنچه سری نخست را به این درجه از اعتبار نائل كرد برخورداری از بینش بصری و ایدههای نوینی بود كه حتی اكنون در سال ۲۰۰۹ هم ناگهانی و شگفتانگیزند. من اولین بار این سریال را در یكی از بازپخشهای مكررش در سال ۱۹۷۵ دیدم، و این زمانی بود كه سالها از پخش نخست آن میگذشت و البته تب آن – پس از تحویل نگرفتن اولیه سریال كه منجر به متوقف شدن پروژه آن شد- بالا گرفته بود. به عنوان پسربچهای هفت ساله كه غروبها سریال را با دوبله پارسی میدید و ساعت یك عصر هم – بعد از برگشت از مدرسه – به زبان انگلیسی [از شبكه تازه تأسیس انگلیسیزبان كه فقط در تهران پخش میشد] فقط ریتم، بازیها، ایدهها و فیلمنامه جذاب در ذهنم حك میشد بعد هم با ریتم و فیلمنامه آثار فورد، هاوكز، هیچكاك مقایسه میشد كه آشنایی مختصرم را با برخی از این اسامی، مدیون برنامه دوشنبه شبها بودم و نقدهای دكتر طاووسی. بعدها كه «داگ ویل» فون تریه را دیدم و شگفت زده از هنرنمایی پیشروانهاش، آنقدر گیج بودم كه بیخیال ریشههای این نوآوری شدم، خاطرات هفت سالگیام كلك زد و خودش را جایی قایم كرد كه به یاد نیاورم كه همه نوآوری «فون تریه» در این فیلم رجوعی صریح به شیوه بصری «پیشتازان فضا» بود كه سازندگانش توانسته بودند ایدههای «یونسكو» را در «تئاتر مدرن»، بیآنكه از ظرفیتهای سینمایی كادرهاشان بكاهند بدل به رویكردی نوین در هنر هفتم كنند. «پیشتازان فضا» درباره یك سفینه فضایی به نام «اینترپرایز» و فرمانده و افراد آن است. آنان در هر سفر به كهكشانهای ناشناخته نه با آینده، كه با گذشته رودررو میشوند. سفر آنها به رغم واقعنمایی قابل تحسین آن [آن هم در زمانهای كه حتی جلوههای ویژه آثار سینمایی تعریفی نداشت چه برسد به آثار تلویزیونی]، برخوردار از وجوه استعاری است. آنها مسافران تاریخ و اندیشه بشریاند و اغلب در این بازگشت به گذشته، صحنه با حداقل عناصر [همچون تئاتر مدرن] ساخته میشود. بله! «فون تریه» خوب به گذشته نقب زده بود. البته بدون هیچ اشارهای به این قضایا! [ سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390 ] [ 4:11 بعد از ظهر ] [ شهاب ]
![]() آموخته ام که
با پول می شود خانه خرید ولی آشیانه نه، رختخواب خرید ولی خواب نه،
ساعت خرید ولی زمان نه،
می توان مقام خرید
ولی احترام نه، می توان کتاب خرید ولی دانش نه ، دارو خرید ولی سلامتی نه ، خانه خرید ولی زندگی نه و بالاخره ، می توان قلب خرید، ولی عشق را نه. آموخته ام ... که تنها کسی که مرا در زندگی شاد می کند کسی است که به من می گوید: تو مرا شاد کردی آموخته ام ... که مهربان بودن، بسیار مهم تر از درست بودن است آموخته ام ... که هرگز نباید به هدیه ای از طرف کودکی، نه گفت آموخته ام ... که همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمک کردنش ادامه مطلب [ سه شنبه پنجم مهر 1390 ] [ 0:19 قبل از ظهر ] [ شهاب ]
راسخون : پس از ویتوریو استورارو (مدیر فیلمبرداری) و اسکات ای. اندرسون (طراح جلوههای ویژه) این سومین سینماگر برنده اسکار است که احتمالا با پروژه «محمد(ص)» همکاری خواهد کرد. مرچ فیلمنامه را مطالعه کرده و بهزودی به ایران سفر خواهد کرد تا دربارهی جزئیات این پروژه با کارگردان و دیگر دستاندرکاران فیلم گفتوگو کند. بناست تدوین فیلم همزمان با فیلمبرداری آغاز شود. والتر مرچ، تدوینگر مشهور تاریخ سینما، سابقه چهار دهه فعالیت در سینمای جهان را دارد و با سینماگرانی چون فرانسیس فورد کوپولا، جرج لوکاس، فرد زینهمان و آنتونی مینگلا همکاری کرده است. او کارش را با تدوین صدا آغاز کرده و تدوین صدای فیلمهایی چون «پدرخوانده ـ قسمت دوم» و «مکالمه» (کوپولا) را بر عهده داشته است. مرچ بهخاطر فیلمهای «بیمار انگلیسی» و «اینک آخرالزمان» برنده جایزهی اسکار بهترین تدوین فیلم و برای فیلمهای «کوهستان سرد» (آنتونی مینگلا)، «شبح» (جری زوکر)، «پدرخوانده 3» (کوپولا) و «جولیا» (زینهمان) نامزد دریافت این جایزه بوده است. ضمناً همزمان با آخرین مراحل آمادهسازی دکور شهر مکه، بازیگران فیلم سینمایی «محمد(ص)» با حضور در شهرک سینمایی پیامبر اعظم (ع) تمرین های مورد نیاز برای ایفای نقش در این فیلم را ادامه میدهند. به گزارش روابط عمومی فیلم سینمایی محمد (ص)، بازیگران فیلم این روزها همزمان با روخوانی فیلمنامه، با حضور در لوکیشن اصلی فیلم، زیر نظر مربیان و گروه کارگردانی به تمرین سوارکاری میپردازند. همزمان بخش دیگری از گروه کارگردانی، این روزها در دکور «بازار قدیم مکه» مشغول تمرین با هنروران فیلم است. نکته جالب توجه، انتخاب هنروران متناسب با مشاغل موجود در این بازار است که برای باورپذیرشدن فیلم صورت گرفته و بر این اساس، افرادی از مشاغل مختلف همچون نانوایی، آشفروشی، پارچهفروشی، عطاری، مسگری و... به عنوان هنرور در این صحنهها به تمرین میپردازند. قرار است از میان هنروران فعلی، گروهی انتخاب و برای مدت زمان فیلمبرداری به شکل ثابت در خدمت پروژه قرار گیرند. نکتهی قابل توجه دیگر در گروه بازیگران فیلم «محمد(ص)» استفاده از بازیگران باسابقه و باتجربه در نقشهای کوتاه و گذرایی است که معمولاً در سینمای ما به هنرورها سپرده میشود؛ نقش یک شمشیرفروش، یک متولی بتخانه، یک شتربان و... اگر قرار است حتی یک دیالوگ مهم داشته باشند، به بازیگران باتجربهای سپرده میشود که شاید در دیگر فیلمها یا سریالهای ما نقش اصلی بازی کنند، اما در اینجا یک صحنه و شاید یک دیالوگ بیشتر ندارند، ولی نقش به آنها واگذار شده تا حتی همان لحظهی کوتاه هم با کیفیتی قابل قبول و بهیادماندنی بازی شود. این نوع انتخاب بازیگر البته در سینمای جهان امری رایج است، ولی در سینمای ما بهندرت تجربه شده. فیلم سینمایی «محمد(ص)» اولین قسمت از سهگانهای سینمایی است که به مقاطع مختلف زندگی پیامبر اسلام (ص) میپردازد. داستان این فیلم، از محاصره مسلمین در شعب ابیطالب آغاز و با رجوع به گذشته، ضمن اشاره به دوران پر فراز و نشیب کودکی آن حضرت در اقلیمهای مختلف همچون مکه، مدینه، شام و... برخی از مهمترین وقایع آن مقطع را به تصویر میکشد. لشگرکشی ابرهه به مکه، فوت عبدالمطلب، سفر حضرت محمد (ص) به شام، درگذشت مادر ایشان و... برخی از ماجراهایی است که در این فیلم به آن اشاره خواهد شد و در کنار آن، تصویری دقیق از شرایط اجتماعی ـ سیاسی مکه نیز به مخاطبان عرضه خواهد شد. فیلمنامه «محمد(ص)» به قلم کامبوزیا پرتوی و مجید مجیدی در بیش از 200 سکانس نوشته شده است. این فیلم سینمایی با طی کردن حدود سه سال مراحل مقدماتی و پیشتولید، با سرمایهگذاری مؤسسه سینمایی نور و به تهیهکنندگی محمد مهدی حیدریان به زودی مقابل دوربین میرود و همزمان با فیلمبرداری، مراحل آمادهسازی فیلم برای اکران جهانی پیگیری خواهد شد. [ شنبه نوزدهم شهریور 1390 ] [ 2:4 قبل از ظهر ] [ شهاب ]
گروه حوادث- محمد غمخوار- پسر دانشآموز كه به تقليد از يك سريال براي تبديل شدن به روح خود را حلقآويز كرده بود روي تخت بيمارستان با مرگ دستوپنجه نرم ميكند. پزشكان نيز احتمال بازگشت او به زندگي را بعيد دانستهاند. [ چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390 ] [ 2:4 قبل از ظهر ] [ شهاب ]
«سينماي ديني» يكي از مهمترين حوزههاي فيلمسازي در كشورهاي صاحب سينماست. در سينماي ايران هم اين فضا مورد توجه تهيهكنندگان و كارگردانان بوده است، خصوصاً در سالهاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي به واسطه رشد و توسعه كيفي سينماي ايران اين ژانر هم دستمايه كار بسياري از سينماگران بوده است. [ پنجشنبه سوم شهریور 1390 ] [ 7:9 قبل از ظهر ] [ شهاب ]
|
||||||||||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||||||||||